|
|||||||
در این کتاب١٤٠ صفحه ای ٥١ شعر بلند و کوتاه گردآوری شده است در زیر بخشی از شعر پیراهن پائیزی که عنوان کتاب هم برگرفته از نام همین شعر است می آید: پیراهنِ پاییزی مویه وُ واگویه برای مادر که در مرگِ من می گریست «اندر همه دشتِ خاوران سنگی نیست کز خونِ دل وُ دیده در آن رنگی نیست» ابوالسعید ابوالخیر بیا مادر نشان از بی نشان دارم میان استخوان زخمی عیان دارم به هنگامی که ما را مارِ آدمخوار قربان کرد، یادی از خزان دارم درآن هنگامه ی ننگین به زندان ها پریشان شد شکوهِ ما بیان دارم کفن پیراهنِ پاییزی وُ پاره چنین گوید به هر انسان زبان دارم به خاکِ خاوران خونم نمی خُسبد درین خاکم گُهرهای گران دارم چراغِ روزگارم گر بمیرد باز؛ خورشیدی به سینه در میان دارم .... |