|
||||||
برگرفته هایی از متن کتاب در فرهنگ ما عاشق مجنون می شود، جدا می افتد، بیگانه می شود، سر به بیابان می گذارد، اما عشق حلقه ارتباط انسان است با جهان. ... ... انسان در رابطه است که به زندگی خویش غنا می بخشد. در رابطه با "غیر" و آن "دیگر" است که خود را می شناسد و به توان خویش پی می برد. درون و برون انسان در رابطهای دایمی با هم قرار دارند، تا درون تغییر نکند، بیرون تغییر نخواهد کرد. در تغییر درون است که بیرون نیز رابطهای دگرسان برقرار می کند. چنین رابطهای را می توان در بُعد وسیعتری که جامعه باشد نیز دید. بیرون ما که فرهنگ و تمدن ماست و بخش آگاه زندگی ما، درون سرکوفته و شیطانی ما را نمایندگی می کند. رفتار ما در عرصههای گوناگون زندگی اجتماعی نمی تواند بیرون از این روند چهره بنمایاند. عشق در فرهنگ ما نیز اسیر همین دیدگاه است. تا این بینش به نقد کشیده نشود، و ما توانایی لازم برای دیدن و نقد آن نداشته باشیم، نمی توانیم در رابطه خویش با دیگری تعادل ایجاد کنیم..... ... بنیادهای ذهنیت ما در عرصه عشق تکیه بر بینش دینی دارد. آنجا هم که می کوشد، عشق را از سنت برهاند، به بینش دینی دیگری چون عرفان می غلطد. تأثیر این پدیده تاریخی بر ذهن انسان ایرانی چنان ژرف است که رفتار کنونی و معاصر جامعه را نیز شامل می شود. هنر و ادبیات هم، چون دیگر پدیدههای اجتماعی طبیعی است، تحت تأثیر آن قرار داشته باشند. اگر چه باید پذیرفت که این تأثیر با توجه به جهان خالق اثر، امری نسبی است .... |