از آن سالها و سال های دیگر
نویسنده: حمزه فراهتی
٥٢٥ صفحه
آلمان پاییز ۱٣٨۵ / ۲۰۰۶
٢٢ €

کتاب" از آن سال ها... و سال های دیگر" به قلم حمزه فراهتی در ٥٣٠ صفحه توسط انتشارات فروغ (کلن) منتشر شده است . در این کتاب شرح زندگی ویژه ،پر ماجرا و سراسر تلاطم نویسنده که از حامیان و بر پادارندگان پر شور جنبش چریکی دهه چهل بوده به شیوایی نگارش یافته است. فراهتی از شروع این جنبش در محافل تبریز، در آن شرکت داشته و در نشیب و فرازهای بعدی اش آن را همراهی کرده است. او حادثه دردناک مرگ صمد بهرنگی و تأثیر و چگونگی برخورد به آن در محافل روشنفکری آن دوره را با تلخی بازگویی می کند. حادثه ای که سراسر زندگی بعدی حمزه فراهتی را با نقش پر رنگش همراهی می کند و از فرازهای برجسته کتاب است.
      حمزه فراهتی در باز گویی زیستش ، از جمله ، مبارزه مسلحانه را نه تنها در عدم تطابق نظریه های مربوط به آن با شرایط جامعه ما بلکه در نوع زیست مبتکرین، متفکرین، برپادارندگان و ادامه دهندگان آن از آغاز تا کنون نقد می کند و نتایج دردناک و فاجعه بار آن را در ابعاد گوناگون به بررسی می نشیند.

"این خوشبختی بزرگی‌ست که فصل "قهرمان"‌هایی از آن دست دیگر به سر آمده و ... دیگر کسی به "مسلسل‌پشت‌ویترین" فکر نمی‌کند. مسلسل‌ پشت‌ویترین‌، آزمایش خود را به دردناک ترین و فاجعه بار‌ترین طرز ممکن پس داده ‌است. "ماهی سیاه کوچولو" نیز دیگر پیر شده است و دنیا را از روزنه کودکی‌هایش نگاه نمی‌کند. آن‌هایی‌که "مسلسل پشت ویترین" را برداشتند و به پیکاری نابرابر با تیرگی برخاستند، یا با تنی غربال از گلوله در زیر خروارها خاک خفته‌اند، یا با سری سنگین، به سنگینی همه‌ی تجربه‌های تلخ، سال‌های بیهودگی را پشت سر می‌گذارند. "صمد شهید" هم مدت‌هاست که با طی دوران احتضار، از آخرین ایستگاه رد شده است و دیگر جز برای شمار اندکی که همیشه در پی رد قافله هستند بدون آن که توانایی رسیدن به آن را داشته باشند، "قهرمان" و "الگو" محسوب نمی‌شود. سال‌هاست که در نوای "عاشق‌"ها، "ارس" خاموش شده است..."

در پایان شرح زیستن حمزه فراهتی در " از آن سال ها... و سال های دیگر" حاصل زندگی او بی رحمانه به نقد کشیده می شود:

اکنون وقتی با صاعقه‌ی کابوس‌هایش از جا می‌پرد، وقتی در آذرخش خاطره، تصاویر فراموش شده دوباره زنده می‌شوند، گاهی با خود فکر می‌کند: اگر دوباره به دنیا می آمدم، چگونه می‌زیستم؟به قطعیت می داند که چنین نخواهد زیست اما  به تلخی درمی‌یابد که نوع دیگری از زیستن را نیز نمی‌شناسد. هر چند که می‌داند شکست، مانند غباری آتشفشانی‌، خوب را همرنگ بد می‌کند، همانگونه که پیروزی، همانند درخشش آفتاب، همه‌چیز را زیبا جلوه می‌دهد. او می‌داند که شکست، آن انسان‌هایی را که بی‌مهابا به جنگ خطر رفتند، بی‌مهابا پیکار کردند و بی‌مهابا مرگ را پذیرا شدند، در خاطره‌ها دفن می‌کند، در صورتی که پیروزی می‌توانست مجسمه‌های طلای آن‌ها را سر هر چهار راهی نصب کند و می‌داند که در حال حاضر، همه آن پاکباختگی‌ها، وارستگی‌ها و صداقت‌های مثال‌زدنی زیر غبار آتشفشانی شکست دفن شده‌اند. 
در اعماق مه‌آلود خاطراتش، تصاویری زنده و روشن جان می‌گیرند: تصاویری تلخ و شیرین از دوران کودکی، از سال‌های پر نشاط، از روزگار اندوه، از آرزوهای کوچک و آرمان‌های بزرگ، از خاطرات زیبا و شکوهمندِ دوستی‌ها و پیوندهای گسست‌ناپذیر، از فرار و گریزهای بی‌پایان و بی‌حاصل و از کسانی كه زیر شكنجه و شلاق با تمام وجودشان نعره می‌كشند. دختر نوجوانی كه از شدت درد زوزه‌ می‌کشد: ”حاج آقا نزن، هركاری خواستی می‌كنم.“ و نعره‌های هیستریک حاج‌آقاهای بسیاری که مثل پژواک صدا در کوهستان در رفت و آمدی دائم در گوشه و کنار ذهنش هستند..."

اما " از آن سال ها... و سال های دیگر" آئینه زیست  حمزه فراهتی، ثمره ارزشمندی از زندگی اوست . حمزه با آفرینش این کتاب بار دیگر"نوع دیگری از زیستن" را تجربه می کند. نوعی که در آن موفق بوده است.

نوشته ای از مسعود بهنود در معرفی کتاب