معرفی کتاب از اعظم نوراله‌خانی

از واژه‌ی عشق در ادبیات کهن سرزمین ما فراوان استفاده شده است. با این همه، موضوع عشق در فرهنگ اجتماعی ما هم چون دیگر پدیده های تاریخ زندگی ما هم چنان نامکشوف است. در سال های اخیر این جا و آن جا کوشش هایی در بازخوانی این موضوع به چشم می‌خورد. سعی می‌شود تا مرز خیال با واقعیت آشکارتر گردد و توهم زدایی و غبارروبی از فرهنگ قرون آغاز گردد.
کتاب "عشق در ادبیات داستانی ایران در تبعید"، نوشته ی اسد سیف، گامی ست در همین راستا. نویسنده برای نقد و بررسی موضوع عشق در ادبیات داستانی ایران در تبعید، آن را تا نخستین پله های تاریخ تمدن ما پی می‌گیرد و کتاب فراتر از عنوان آن پیش می‌رود. وی قبل از پرداختن به ادبیات تبعید لازم می‌بیند تا نگاه جهان مدرن و جهان برآمده از عصر روشنگری را در این مورد بازکاود، به جهان مسیحیت گام گذارد، سنت یهودیت را بازگوید، نظر اسلام را از لابه لای متون مذهبی بیرون بکشد، به جهان پیش از اسلام در ایران برسد و در تطبیق نظرگاه های مختلف، هستی دیروز و امروز ما را بر ما عیان کند. نویسنده بر این باور است که دیدگاه امروز ما پیرامون عشق نمی‌تواند بی تأثیر از عالم دیروز ما باشد. بر این اساس لازم دیده تا پیش از وارد شدن به موضوع اصلی، پیش‌زمینه های فکری آن را آشکار گرداند. صد صفحه ی نخست از چهارصد صفحه ی کتاب به این موضوع پرداخته است.
در این مجموعه جهت بررسی عشق در ادبیات داستانی ایران در تبعید، ٨٤ رمان و ٤٠١٥ داستان کوتاه از نویسندگان ایرانی در خارج از کشور، دستمایه کار نویسنده بوده اند. او نخواسته در این عرصه به یک جمع بندی برسد زیرا بر این باور است که برای نتیجه گیری نهایی هنوز زود است. " این عرصه از تاریخ اجتماعی ما نیز هم چون دیگر عرصه های تاریخ، سرانجام روزی باید دوباره نوشته شود".
کتاب با یک پیشگفتار، در دو فصل، در شانزده بخش نوشته شده. فصل اول با "عشق، پدیده ای انسانی" آغاز می شود که طی آن موضوع را به طور مختصر، از سنگ نبشته های تاریخی تا عشق رمانتیک و سرانجام عشق در دوران معاصر پی گرفته است. "عشق در زمان های مختلف و مکان های گوناگون، شکل‌های متفاوتی به خود گرفته و همیشه عملکرد یکسانی نداشته است. چگونگی عشق و عشق ورزی به فرهنگ انسان ها در زمان بستگی دارد."
در بخش دوم "عشق در ایران باستان" موضوع تحقیق قرار گرفته. با بهره گرفتن از اسطوره و تاریخ، از کهن ترین داستان عاشقانه سرزمین ما که از زمان مادها به یادگار مانده تا منظومه "ویس و رامین" و داستان های عاشقانه شاهنامه فردوسی، از "هزار و یک شب" تا "لیلی و مجنون" و ... مورد بررسی قرار گرفته اند. "در ادبیات کهن ایران بر خلاف ادبیات مغرب زمین، در باره مسائل جنسی به صراحت سخن گفته شده است...به نظر می‌رسد، تمایلات جنسی انسان آن گاه به حجاب کشیده شد که مشروعیت زناشویی به عنوان امری مقدس پذیرفته شد."
در بخش "اسلام و جنسیت" نشان داده می‌شود که به رغم "از نعمات الهی بودن لذت جنسی" در اسلام، در این مذهب "زن برای مرد آفریده شده"، زن "موجود فتنه گری ست که می‌تواند در نظم اجتماع اخلال ایجاد کند". در این بخش با توجه به قرآن، به آثار فقهی رجوع شده و حاصل با فرهنگ یونان، مسیحی، یهودیت مقابله گردیده است. "رابطه ی انسان با خدا در فرهنگ یونانی رابطه ای دو طرفه است. اروس و افرودیت و دیونیزونس، نماد عشق جسمانی و اروتیسم و شراب و لذت های زمینی هستند که در ستایش از آن‌ها می‌توان از لذت سیراب شد. زروان، اهورمزدا و حتا محمد، شر را در برابر خیر می‌آفرینند تا راه هرگونه لذت زمینی را بر ما ببندند."
در بخش "عشق در ادبیات ایران پس از اسلام" به تأثیر اسلام در ادبیات فارسی می‌پردازد. به آثار حافظ، مولانا، ناصرخسرو، سعدی، عمر خیام، نظامی و... می پردازد تا موضوع عشق را در آن‌ها پی گیرد. به این نتیجه می‌رسد که عشق در این آثار به طور عمده عشق غیرجسمانی بوده است و در بیش‌تر مواقع یک طرفه. معشوق در این آثار در بیش‌ترین شکل خویش مذکر بوده است. در خفقان حاکم است که سعدی به نعل و به میخ می‌زند و حافظ بر خدا می‌شورد. عشق در این آثار بدون وجودِ رقیب معنا ندارد و عاشق انسانی ست که باید رنج بکشد، مجنون گردد و سر به بیابان بگذارد. "وصال در این ادبیات به فاجعه می‌انجامد و به تراژدی ختم می‌شود." معشوق غیرقابل دسترس است و تنها در خیال شاعر زندگی می‌کند. مولانای خردستیز در قله ی ادبیات فارسی زن ستیزترین شاعر این دوره است.
پس از آمدن اسلام به ایران، معشوق در ادبیات ما نام خویش از دست می‌دهد و به "یار، دلبر، دوست، ساقی، او،..." تبدیل می شود که این نام ها خود تعریفی دوگانه دارند. هم بر معشوق و هم بر خدا دلالت دارند. در بخش "معشوق بی نام" نویسنده به چگونگی این موضوع پرداخته است. "با نگاهی به ادبیات کلاسیک ایران، ما همیشه کوشیده ایم تا واقعیت های فکری خویش را با جامه ای از زبان تخیل بپوشانیم، چیزی که نظیر آن را در فرهنگ یونانی و رومی نمی‌توان یافت."
"هم‌جنس‌گرایی در ادبیات کلاسیک ایران" بخش دیگری از فصل اول کتاب است که نویسنده بررسی موضوع را از ادبیات اوستایی، در "بندهش" و "ارداویراف نامه" آغاز کرده، چگونگی آن را در ایران، تحت تأثیر فرهنگ یونان و فلسفه ی افلاتون ادامه می‌دهد و سرانجام به گسترش آن در ادبیات و فرهنگ ما می پردازد. "در فراز و فرود جامعه، آن گاه که مشاهده می‌شود، از شاهان کشور نیز عده ای هم‌جنس‌گرا بوده اند، نمی‌توان از آن به عنوان عمل خلافِ اخلاق حاکم سخن گفت." نویسنده پس از بر شمردن ابعاد آن در اشعار شاعران به این نتیجه می‌رسد که: "به طور کلی، معشوق در ادبیات کلاسیک فارسی، در بیشتر موارد، نه زن، بل که مرد است".
در بخش "عشق عارفانه" نویسنده با تکیه بر اشعار عارفانه که آن را درخشان ترین بخش ادبیات فارسی به شمار می‌آورند، به این نتیجه می‌رسد که "بیان احساس عشق به خدا هدف غایی این اشعار است. در این غزل ها معشوق زمینی و مادی نیست...من صوفیانه منی است که اندیشه و سقف تفکرش نمی‌تواند از چارچوب احکام الهی فراتر رود." عارفان دشمنان عقلند و شعر عارفانه "چیزی جز دانایی دینی نیست". صوفیان شاعر اکثرا "شاهدباز" بودند. نویسنده در پایان بررسی خویش، این پرسش را پیش می‌کشد که "آیا می‌توان شعر و ادبیات عرفانی را شعر و هنری آزاد به شمار آورد؟ آیا شعر عرفانی در روند تکاملی شعر فارسی خلل ایجاد نکرد؟ آیا نگاه عرفانی به شعر، آن را هم چون زندگی و عشق عارفانه، محدود و عقیم نکرد؟"
"عشق عُذری" بخش دیگری از این فصل است که نویسنده می‌کوشد نمود این عشق را در ایران کنونی نیز پی گیرد. "عذریان، وفاداران جاوید به عشق تا آخرین لحظه ی زندگی بودند، تارک دنیاهایی که چه بسا شاعر می‌شدند و یا آواره." عشق عذری آمیزه ای است از عرفان و عشق افلاتونی که معشوق در آن آرمانی می‌شود. سرچشمه ی عشق عرفانی در ادبیات و فرهنگ ما عشق عذری می‌باشد.
بازبینی واژه عشق در لغت نامه ها و فرهنگ های گوناگون فارسی از ایام قدیم تا سال های اخیر، خود بررسی جالبی است که در بخش دیگر کتاب به آن پرداخته شده است. نتیجه این که در هیچ یک از لغت نامه ها نگاه مثبتی به عشق دیده نمی‌شود. در هیچ کدام "به لذت، نیاز طبیعی و نقش سازنده و بالنده عشق در زندگی اشاره نشده است."
اسد سیف همین موضوع را در "ادبیات داستانی معاصر" ایران پی می‌گیرد. اگر چه در آثار نخستین رمان نویس های ایران تأثیر داستان نویسی غرب مشهود است اما نگاه ما به عشق همان نگاه نیاکان است. عشق را باید خارج از خانواده و همسر جستجو کرد. در روند جامعه و "فرارویی آن به مدرنیته، فرهنگ روستایی بر دیوانسالاری جدید حاکم است. روابط همان رابطه های جامعه فئودالی است که به شهر راه یافته." تاریخ و سیاست نیز از همین زمان به داستان راه می‌یابند و سال ها طول می‌کشد تا هر کدام راه خویش را بیابند.
با توجه به چنین پیشینه ای، بخش آخر فصل اول به بررسی عشق در آثار داستانی نویسندگان ایران در خارج از کشور می‌پردازد. این بخش که مفصل‌ترین بخش کتاب است، خود موضوع های مختلفی چون "عشق و انقلاب"، "عشق و تن کامی"، "عشق مادری"، "عشق به هم جنس"، "در جستجوی هویت فردی"، "عشق در کهنسالی"، "عشق و سیاست"، "زن و فرهنگ مردسالار"، "عشق و شکست"، "عشق و وطن"، "سرزمین عشق های عقیم"، "عشق و مرگ"، "عشق و آزادی"، و.... را در بر می‌گیرد. نویسنده هر جا که لازم دانسته، موضوع را در تطبیق با ادبیات جهان مورد بررسی قرار داده و فراتر از فرهنگ خودی، چگونگی آن را در دیگر فرهنگ ها نشان می دهد.
انقلاب جنسی در اروپا، حاکمیت انسان بر جسم خویش و جنسیت و قدرت نیز از جمله مقوله هایی هستند که از آن در لابه لای کتاب بسیار سخن رفته است.
فصل دوم کتاب نام "قتل فرشته خانگی" بر خود دارد که این عنوان برداشتی ست از سخن ویرجینیا وُلف. این فصل به طور کلی به آثار نویسندگان زن ایرانی در خارج از کشور می‌پردازد. اسد سیف بر این باور است که زنان نویسنده ی ما چه در ایران و چه در خارج از کشور، در سال های اخیر به موفقیت های بزرگی دست یافته اند و افق های تازه ای را بر خوانندگان فارسی زبان گشوده اند. نویسنده در استقبال از نظرات ویرجینیا وُلف بر این اعتقاد است که تا زن نویسنده ایرانی به استقلال دست نیابد و "اتاقی از آن خود" نداشته باشد، قادر نیست آزادانه بنویسد. "در ایران امروز، زن هم باید برای آزادی و برابری حقوق با مردان، مبارزه کند و هم از آزادی جنسی خویش دفاع کند." به طور کلی، ادبیاتی که زنان آفریده اند "برای مردان نیز موهبتی ست. مردان در این آثار وجود ناشناخته ی خود را می‌بینند. رفتار خویش را از چشمانی دیگر می‌نگرند. در جامعه ی مردسالار، مرد ایرانی سال های سال است که می‌کوشد، بخش زنانه ی وجود خویش را سرکوب کند و به آن اجازه حضور و بروز ندهد. در چنین جامعه ای مرد این نیمه ی خویش را نمی‌شناسد و برای آن رسمیتی قایل نیست. ادبیات زنان روزنه ای ست که باعث می‌شود تا ما به این نیمه ی پنهان خویش نزدیک تر شویم و با آن آشتی کنیم."

در ادامه ی این موضوع نویسنده عشق را در سه رمان و یک داستان کوتاه از چهار نویسنده زن، به عنوان نمونه، بررسی کرده است. در "بکارت جاودانه درخت" به رمان "ماجرای ساده و کوچک روح درخت" اثر شهرنوش پارسی پور پرداخته شده است. در "سوگ زندگی" داستان "سوگ" اثر شهلا شفیق مورد بررسی قرار گرفته. در "نوری بر زندگی" به داستان کوتاه "بریده های نور" نوشته ی مهرنوش مزارعی پرداخته شده و در "عشق های عقیم" رمان "بی بی شهرزاد" اثر شیوا ارسطویی مورد بررسی قرار گرفته است. نویسنده در این آثار نیز با توجه به جنبه های گوناگون نگاه انسان ایرانی به عشق، این موضوع را در فرهنگ ما مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد.
پس از خواندن کتاب پارگرافی از پشت جلد آن که از متن برداشته شده، بیشتر ملموس می‌شود: "... بنیادهای ذهنیت ما در عرصه عشق تکیه بر بینش دینی دارد. آن جا هم که می‌کوشد، عشق را از سنت برهاند، به بینش دینی دیگری چون عرفان می‌غلطد. تأثیر این پدیده تاریخی بر ذهن انسان ایرانی چنان ژرف است که رفتار کنونی و معاصر جامعه را نیز شامل می شود. هنر و ادبیات هم، چون دیگر پدیده‌های اجتماعی، طبیعی است تحت تأثیر آن قرار داشته باشند. اگر چه باید پذیرفت که این تأثیر با توجه به جهان خالق اثر، امری نسبی است. ..."
کتاب را که به پایان برسانی به سئوال نویسنده بر می‌گردی که: "با توجه به آن چه گفته شد، آیا می‌توان چیزی به نام عشق در ادبیات داستانی ایران به طور کلی، و در ادبیات داستانی ایران در تبعید، به طور اخص، یافت. این سئوال می‌تواند هم چنان مورد بحث باقی بماند". اسد سیف با اینکه انبوهی از شواهد مستند را عرضه کرده است، نمی‌خواهد برای این پرسش پاسخی حکم گونه ارائه دهد، بلکه می کوشد تا خواننده را به کنکاش بیشتر ترغیب کند. در پیش گفتار کتاب نیز آورده است: "نوشته ام تا نگاهی به نگاه های موجود افزوده باشم." 

اعظم نوراله خانی


نگاهی به کتاب از س. رحیمی   

از عشق در ادبیات ما زیاد گفته شده. حجم اشعار عاشقانه زبان فارسی بر کل ادبیات ما غالب است. از "ویس و رامین" اسعد گرگانی گرفته تا "لیلی و مجنون" نظامی و "زهره و منوچهر" ایرج میرزا، از غزل‎های ناب حافظ گرفته تا دیوان مولانا، از داستان‎های سعدی تا منطق‎الطیر عطار، عشق مخرج مشترک همه آنهاست. همه از عشق نوشته‎اند، به راهش جان باخته‎اند، سوخته و ساخته‎اند، چنان خیال بی بدیلی خلق کرده‎اند که ما هنوز از شنیدن آن مست می شویم. مستِ گذشته خویش. راستی عشق چیست؟ چرا با شنیدن این واژه غم و اندوه و زجز و دربدری و حتا مرگ به ذهن متبادر می شود؟ چرا نگاه مثبت به عشق در ادبیات ما غایب است، جایگاه عشق در ادبیات معاصر ما کجاست؟ در دنیای تبعید به کدام قله از عشق در ادبیات دست یافته‎ایم؟ تلقی ما از عشق، آنسان که در ذهنِ دنیای مدرن می گذرد، چیست؟

نمودهای عشق در فرهنگ و ادبیات فارسی کدام است؟ چگونه عشق به ادبیات فارسی راه یافته و به چه سان، در فراز و فرود جامعه، به تن داستان می نشیند، ممنوع می شود، پرده‎دری می کند، حجاب بر سر می کشد، تحت تأثیر اخلاق جامعه در پستوی خانه نهان می گردد، به مُهر سکوت تبدیل می شود، چگونه با سانسور می ستیزد، و سرانجام تبعید اختیار می کند. پس از گذشت نزدیک به سه دهه، دستآورد این مقوله مهم هستی در ادبیات داستانی ایرانیان خارج از کشور چیست؟ و به طور کلی چه تفاوتی با داخل کشور دارد؟

در پاسخ به این پرسشهاست که اسد سیف در تازه‎ترین اثرش، "عشق در ادبیات داستانی ایران در تبعید" کوشیده است این روند را بازنماید. در دقیقتر شدن موضوع به آن اکتفا نکرده، خواسته تا ریشه‎های تلقی ما از عشق را در فرهنگ و تاریخ ما نیز بکاورد. پروژه‎ای عظیم و کاری سُترگ که در غرب معمولاً کاری آکادمیک به شمار می رود و با پشتوانه مالی انتشاراتی‎ها انجام می پذیرد. اسد سیف از این شانس بهره‎مند نیست. نویسنده‎ای‎ست تبعیدی که باید در کنار کار روزانه، به صرف هزینه مالی، از وقت آزاد خود استفاده کند تا چنین اثری را با بیش از ده سال کار بر آن به پایان برساند. به نظر او هنوز زمان نوشتن نهایی تاریخ اجتماعی و تاریخ ادبیات ایران فرا نرسیده. هنوز باید بسیاری از مسائل مبهم روشن شوند و واقعیت از خیال متمایز گردند. هنوز باید از تاریخ و فرهنگ خود غبارروبی کنیم، پرده‎هایی از آن را کنار بزنیم، حجاب از آن برداریم، چهره عریان آن را در آفتاب بنگریم، به آن بیندیشیم. هنوز باید "من"‎های کاذبی را که بر تار و پود وجود تاریخی ما تنیده شده، کنار بزنیم و از "فرهنگ توطئه" فاصله بگیریم تا آنگاه بتوانیم واقعیت خود را کشف کنیم.

کتاب با حجمی در ٤٠٠ صفحه، به روند شکل‎گیری عشق در ادبیات فارسی به طور کلی، و ادبیات تبعید ایران، به طور اخص پرداخته است. صد صفحه ابتدای کتاب به ظاهر ربطی به ادبیات داستانی ایران در تبعید ندارد، نگاهی‎ست به این موضوع در تاریخ و فرهنگ ما. نویسنده خود معترف است که قصد بررسی و ثبت این مقدمه طولانی را در این کتاب نداشته است، ضرورت اثر ایجاب کرده و او حاصل تحقیق خود را در این زمینه به شکل خلاصه و فشرده به این مجموعه افزوده است. این مقدمه اگر چه بسیار کلی‎ست ولی در جذابیت از موضوع اصلی چیزی کم ندارد و ای کاش به این شکل خلاصه‎نویسی نمی شد، اندکی گسترش می یافت و به شکل کتابی واحد منتشر می شد. این بخش با نام کتاب نیز همخوانی ندارد. آنکه کتاب را می بیند، با توجه به عنوان، آن را یک اثر ویژه و تخصصی فرض می کند که شاید تمایل و علاقه‎ای به چگونگی این مقوله نداشته باشد، پس آن را نمی خرد. کتاب را که ورق می زنی، می بینی که چنین نیست، اثری‎ست قابل استفاده برای تمامی علاقمندان. آن را که می خوانی، در می یابی که لازم نیست همه کتابهای بررسی شده را هم حتی از پیش خوانده باشی. بررسی ادبیات تبعید یعنی این که خواننده باید پیشتر با این ادبیات آشنا بوده باشد و این آثار را خوانده باشد. در جامعه‎ای که هنوز کار نقد در آن جا نیفتاده است، نقد و بررسی کتاب جایگاه و ارزش ویژه‎ای ندارد. با توجه به این کتاب ولی موضوع کاملاً متفاوت است. این اثر به اعتبار همین مقدمه می تواند از استقبال عام‎تری برخوردار گردد. گذشته از آن، در نقد و برسی آثار، اگر خواننده آنها را نخوانده باشد نیز دچار مشکل نمی شود. موضوع به اندازه کافی همه جانبه پرداخته شده، پس کشش لازم را در خواننده برمی انگیزاند. اولین انتقاد راقم این سطور به نام کتاب بر می گردد. این نام با توجه به این مقدمه معرف آن نیست. اگر کتابخوانان از چگونگی و چیستی این بحث آگاه می شدند، به حتم این اثر می توانست مخاطبان بیشتری را به خود جلب کند.

اسد سیف در پیشگفتار کتاب متذکر می شود که این اثر اولین جلد از یک کتاب سه جلدی است که "قرار است به ادبیات داستانی ایران در تبعید بپردازد." دو جلد دیگر که آماده چاپ هستند، عنوان "مرگ در ادبیات داستانی ایران در تبعید" و "زندگی در ادبیات داستانی ایران در تبعید" دارند. با این حساب می توان امیدوار بود که ادبیات تبعید ایران کم‎کم دارد صاحب تاریخ مکتوب می شود. نویسنده بر این باور است که توان دستیابی به همه آثار داستانی نویسندگان ایران در خارج از کشور نداشته و از آنچه نیز که بهره برده، به گُزین نام آورده است. با این همه، در تدوین این کتاب ٨٤ رمان و ٤٠١٥ داستان کوتاه دستمایه کار نویسنده بوده است.

اسد سیف با فروتنی تمام معتقد است: "نوشته‎ام تا نگاهی به نگاه‎های موجود افزوده باشم". اگر چه او نامی از نگاه‎های موجود نمی برد ولی می توان کتاب او را در کنار آثار دیگر منتقدین ادبیات تبعید ایران در خارج از کشور، اثری دانست که می کوشد، شناسنامه ما تبعیدیان و مهاجرین خارج از کشور باشد در عرصه تولیدات ادبی.

کتاب در دو فصل نوشته شده و هر فصل خود به فصل‎های جداگانه تقسیم شده است. فصل اول با "عشق، پدیده‎ای انسانی" آغاز می شود. گستره‎ی نگاه‎ها به عشق در جهان امروز باز گفته می شود، اهمیت آن از یونان باستان تا اروپای مدرن، از سنگ‎نبشته‎ها تا دنیای تبلیغات در جامعه مصرفی مورد بررسی قرار می گیرد. در ادامه این موضوع نویسنده به ایران باستان باز می گردد تا موضوع عشق را از اسطوره و تاریخ ما بیرون بکشد و جهان جنسیت را در تاریخ و فرهنگ پیش از اسلام در ایران مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.

در بررسی مفهوم عشق تحت عنوان "اسلام و جنسیت" چگونگی تلفیق جهان اسلام را با فرهنگ ما مورد توجه قرار می دهد و برای روشن شدن موضوع آن را با فرهنگ مسیحی و یهودیت مورد تطبیق قرار می دهد، چیزی که متأسفانه تا کنون در فرهنگ ما غایب بوده است و ما نتوانسته‎ایم در تطبیق فرهنگهای منطقه و آبشخور مشترک آنها اثری قابل استناد خلق کنیم. تا چنین تحقیقی صورت نگیرد، نمی توانیم تاریخ اندیشه خود و چگونگی رشد و افول آن را بازیابیم.

بر چنین بستری است که ادبیات ما پس از آمدن اسلام به ایران، شکلی دیگر به خود می گیرد. از امتزاج فرهنگ عرب، احکام دین جدید و فرهنگ باستانی ایران، فرهنگ جدیدی پا می گیرد که در سایه آن ادبیاتی آفریده می شود سراسر ابهام. اسد سیف می کوشد گوشه‎هایی از این ابهام‎ها را آشکار گرداند. با توجه به آثار مولوی، حافظ، سعدی، خیام، نظامی، ناصرخسرو، عطار و ده‎ها نویسنده و شاعر دیگر که همه از قله‎های ادبیات ما هستند، به این نتیجه می رسد که؛ هنوز نتوانسته‎ایم از سایه اُبهت آنان خارج شویم و در شرایط و محیطی مناسب و متعادل به آثار آنان بپردازیم. ارزش آنان چنان برایمان گرامی بوده و هستند که به قدیس و اسطوره تبدیل شده‎اند و ما قادر نیستیم از فرهنگ خویش اسطوره‎زدایی کنیم. شرایط لازم برای این کار تا کنون فراهم نبوده است. آنچه این بزرگان از عشق گفته و نوشته‎اند، سراسر ورای آن چیزی است که متأسفانه ما اکنون می بینیم. راز و نیازهای عارفانه عطار و داستان‎های خداپسند مولانا و تمامی شاعران عارف و عارف‎نما هیچ ربطی به عشق زمینی ندارند و ما در خیال خویش از یک عشق آسمانی برداشت زمینی کرده‎ایم و هنوز هم با اینکه در دنیای مدرن روزگار می گذرانیم، با عشق آسمانی می کوشیم گره از عشق زمینی خود بگشائیم.

"عشق در ادبیات ایران پس از اسلام" شاید بحث‎انگیزترین بخش کتاب باشد که متأسفانه جز به ضرورت به آن پرداخته نشده است. این فصل خود می تواند به حجم همین کتاب گسترش یابد. چیزی که به آن نیاز داریم.

در پی این موضوع، نویسنده به پدیده "همجنسگرایی در ادبیات کلاسیک ایران" پرداخته است. در این فصل است که ما به خود می آئیم و در می یابیم که نتوانسته‎ایم تا کنون به تحلیل تاریخی از ادبیات خود بپردازیم. رواج همجنسگرایی در ایران و گسترش آن در مقاطعی از تاریخ این کشور دیگر نباید برایمان تابو باشد. اگر این واقعیت را بپذیریم، آنگاه با چشمانی بازتر می توانیم در اشعار حافظ و سعدی و احمد غزالی و دیگر شاعران عارف دقیق شویم. مرز بین همجنس‎خواهی و دگرهمجنس‎طلبی را در عشق باز شناسیم. همجنسگرایی را نه مرض، بلکه واقعیت بپذیریم و مرز آن را با "بچه‎بازی" مشخص کنیم. آنجا که حافظ و سعدی عشق را در آغوش هم‎جنس جستجو می کردند و با صدای بلند در لباس شعر، آشکارا آن را فریاد می زدند، چرا منِ خواننده نباید شهامت داشته باشم و این واقعیت را بپذیرم. تنها ذهن مریض می تواند این واقعیت را ببیند و انکار کند. نویسنده در این فصل با غور و بررسی در آثار پیشگامان ادب فارسی به خوبی انگشت بر حساس‎ترین نقطه تاریخ ما گذاشته است. می توان با او هم‎آواز شد که؛ سرانجام باید بدانیم ارزش ادبیات ما در کجا نهفته است و صفحات ضد ارزش آن کدام است.

ادبیان عرفانی را زیباترین بخش ادبیات فارسی می دانند. فصلی از تاریخ ادبیات که کلمات نیز به همراه شور عارفانه به رقص در می آیند. کمتر شاعر ایرانی می توان یافت که تحت تأثیر عرفان ایرانی نبوده باشد. جای پای عرفان را می توان نه تنها در سراسر ادبیات، بلکه زندگی و فرهنگ ما یافت. عارف مسلمانی است که بر جهان موجود می شورد و جهانی دیگر آرزو می کند. او می خواهد با خدای خویش یکی گردد، جز او کسی را نبیند و به او بپیوندد. ریشه عرفان ایرانی را باید خارج از جهان اسلام جستجو کرد. اسد سیف کوشیده است در این بخش از کتاب خویش ریشه‎های عرفان ایرانی را در ایران باستان، اساطیر منطقه و حتا باور یهودیت پی گیرد. او به نازایی فکر در این دیدگاه انگشت گذاشته، نه تنها عشق بلکه فکر را از دیدگاه آنان بررسی می کند و سرانجام با توجه به چهارچوب بسته و سقف کوتاه اندیشه عرفان ایرانی، جسورانه این سئوال را پیش می کشد که؛ "آیا می توان شعر و ادبیات عرفانی را شعر و هنری آزاد به شمار آورد؟ آیا شعر عرفانی در روند تکاملی شعر فارسی خلل ایجاد نکرد؟ آیا نگاه عرفانی به شعر، آن را همچون زندگی و عشق عارفانه، محدود و عقیم نکرد؟"

با چنین پیش‎فرضی نویسنده ادبیات عرفانی را زیر و رو می کند، لابه‎لای متون را می کاورد، اشعار مولانا، بزرگترین شاعر عارف منطقه را بررسی می کند، به دیگر شاعران و نویسندگان عرفانی می پردازد، تأثیر عرفان را بر حافظ و سعدی پی می گیرد. آثار زنده آن را در جامعه امروز می یابد که در وجود ما به زندگی خویش ادامه می دهند و به این نتیجه می رسد که؛ "عرفان به ظاهر در روند تاریخ، جنبش‎های عدالتخواهانه‎ای را باعث شده است. از این نظر، اینکه نقشی مثبت در جنبش‎های اجتماعی داشته، قابل بررسی است. مسلم اینکه؛ عرفان در عصر حاضر نمی تواند چنین خصلتی داشته باشد، ارتجاعی است و در نهایت در خدمت ارتجاع قرار می گیرد."

ارزش این نظر آنگاه تابناکتر می شود که می بینیم در ایران کنونی همه دم از عرفان می زنند، "از فقیه و تحصیلکردگان دانشگاهی، از شاعران و نویسندگان گرفته تا موسیقیدانان، همه عارف شده‎اند... چرا جامعه تا به این گستردگی عرفانی شده و همه از عرفان دم می زنند. این چیست که دارد جامعه را می بلعد؟ دام است یا نجات؟ راه است یا بیراهه؟ فکر است یا فرار از فکر؟ اگر حلاج در سیر عرفانی خویش به خدا (خدا-انسان) می رسید و شهاب‎الدین سهروردی به "طلیعه نور"، عارفان امروز، به هیچی و بی‎خیالی سرسپرده‎اند."

فرهنگ‎نویسی در فرهنگ ما هنوز مراحل ابتدایی رشد خود را می گذراند. سالهای سال در این عرصه ما جز لغتنامه توقیف شده دهخدا و فرهنگ معین چیزی نداشتیم. در سالهای اخیر خوشبختانه جنب و جوشی به چشم می خورد و ده‎ها فرهنگنامه انتشار یافته‎اند. در کشورهای پیشرفته هر سال و در هر چاپ واژه‎ها و مفاهیم فرهنگنامه‎ها را نو می کنند. ما اگر چه هنوز به اینجا نرسیده‎ایم و به طور کلی، هنوز رجوع به فرهنگ لغت و دانشنامه را یاد نگرفته‎ایم، کمتر فرهنگ لغتی امکان چاپ مکرر به خود می بیند، ولی مشکل این است که بسیاری از واژه‎ها در فرهنگ‎های جدید همان بار معنایی را دارند که فرهنگ‎های سابق. اسد سیف ابتکار جالبی به خرج داده. تعریف عشق را در فرهنگ‎های مختلف لغت، از قدیمی‎ترین تا تازه‎ترین آنها جستجو کرده. با کمال تعجب می بینیم، عشق در ایران امروز دارای همان بار منفی معنایی است که قرن‎ها پیش. و این یعنی فاجعه. جامعه ایستا را می توان در همین چند صفحه تحقیق، از لابه‎لای فرهنگ‎های لغات به خوبی دید. به روایتی دیگر، ایرانی امروز همانطور عاشق می شود، عشق می ورزد و به عشق می نگرد که نیاکان ما در قرون پیشتر.

رمان دستاورد جامعه مدرن است. جنبش مشروطه در ایران، اگر چه با تأخیری چندصدساله، کوشید تا همگام با دنیای معاصر شود. در این کوشش بود که رمان‎نویسی نیز در ایران تحت تأثیر ادبیات غرب آغاز شد. نگاه به زن، به جنس مخالف ولی همان نگاه کهن بود. بررسی این نگاه خود می تواند موضوع چندین کتاب گردد. روند شکل‎گیری و ادامه آن در ادبیات معاصر خود موضوعی است جالب. اسد سیف بر این اعتقاد است که آن نگاه، یعنی نگاه کهن هنوز هم بر ادبیات ما تسلط دارد و جامعه نتوانسته در این عرصه پوست بیندازد. به همین علت ما ادبیات عاشقانه، آن گونه که غربیان دارند، نداریم.

با چنین پیشزمینه‎ای نویسنده به سراغ ادبیات داستانی ایران در تبعید می رود تا مقوله عشق را در آنها بکاود. در این راه ازخیل فرآورده‎های داستانی در خارج از کشور، بر آثاری چند انگشت می گذارد و بیشتر به آنها می پردازد. "چاه بابل" رضا قاسمی، "بیگانه‎ای در من" شکوه میرزادگی، "شالی به درازای جاده ابریشم" مهستی شاهرخی، "گسل" ساسان قهرمان، "ناتنی" مهدی خلجی، "محبوبه و آل" رضا دانشور، "تاکهای عاشق" نوشین شاهرخی، و... از آن جمله‎اند. در کنار این رمان‎ها، ده‎ها رمان دیگر و صدها داستان کوتاه مورد بررسی قرار گرفته‎اند. نویسنده در برخی موارد، در پاره‎ای از آنها، پا را از عنوان کتاب فراتر گذاشته، و جنبه‎های دیگر اثر را نیز بررسی کرده است، امری که با توجه به عنوان کتاب، ضرورت نداشت ولی به شکل مجرد مفید است و برای خواننده جالب. عشق جسمانی، عشق به وطن، عشق به فرزند، عشق و انقلاب، عشق و سیاست، عشق به خانواده، عشق مادری، عشق به همجنس، عشق در کهنسالی و... موضوعاتی هستند که در داستانها دنبال شده‎اند. نویسنده هر جا که لازم دانسته، از ادبیات کهن ایران و جهان در تطبیق و روشن شدن موضوع استفاده کرده است و از این طریق دامنه بررسی خود را گسترش داده است. این امر خود می تواند برای خواننده نیز جالب و خواندنی باشد.

در پایان همین فصل به موضوع جنسیت و قدرت نیز می پردازد. تجربه و نمود آن را در جهان معاصر و ایران امروز بررسی می کند تا به مفهوم "آزادی در عشق" بپردازد.

نویسنده در پایان بررسی خود به این نتیجه رسیده است که عشق در ادبیات و فرهنک ما مفهومی ثابت است که در طی تاریخ تکرار شده و می شود. و سرانجام اینکه؛ "با توجه به آنچه گفته شد، آیا می توان چیزی به نام عشق در ادبیات داستانی ایران به طور کلی و در ادبیات داستانی ایران در تبعید، به طور اخص، یافت؟ این سئوال می تواند همچنان مورد بحث باقی بماند." 

آخرین فصل کتاب "قتل فرشته خانگی" نام دارد. فرشته خانگی به عاریت از ویرجینیا ولف، زن آشپزخانه است، زنی که می زاید و می شوید و می پزد، زنی مطیع و سر به فرمان شوی که همیشه به خدمت حاضر است، زنی که سالهای سال در تاریخ مورد استثمار جسمی و جنسی قرار گرفته است. زنی فرشته‎مانند که زندگی می بخشد، بی آنکه خود زندگی کرده باشد. ویرجینیا ولف بر این باور بود که تا این فرشته به قتل نرسد، زن نمی تواند رها گردد. زن نویسنده باید ابتدا فرشته خانگی را بکشد، از آشپزخانه و اتاق خواب خارج شود،"اتاقی از برای خود" داشته باشد و آنگاه زمان آن فرا می رسد که بتواند زندگی کند، بنشیند و بنویسد.

اسد سیف معتقد است که زنان نویسنده ما در سالهای اخیر در داخل و خارج از کشور به موفقیت‎های بزرگی در داستان‎نویسی دست یافته‎اند و چه بسا در عرصه‎هایی موفق تر از همکاران مرد خویش هستند. زنی که آنان در داستان می آفرینند، آن شخصیتی نیست که پیشتر در آثار داستانی به چشم می خورد. بزرگترین موهبت در این عرصه این است که حداقل مرد ایرانی می تواند چهره دیگر خود را نیز در این آثار بازیابد. تا کنون شخصیت‎های داستان‎های ما، ساخته ذهن مردان بودند و مردان آنسان او را می آفریدند که خود می خواستند. امروز خوشبختانه دیوار این نگاه تک‎بعدی ترک برداشته است و این خود جای بسی خوشحالی است.

اسد سیف در این فصل سه رمان و یک داستان کوتاه را از چهار زن نویسنده که آثارشان در خارج از کشور منتشر شده، انتخاب و برای نمونه بررسی کرده است.

تحت عنوان "بکارت جاودانه درخت"، رمان "ماجرای ساده و کوچک روح درخت" اثر شهرنوش پارسی‎پور را بررسی می کند. او در این کار خود را به این اثر محدود نکرده و با محور قرار دادن آن، زن و عشق را در دیگر آثار این نویسنده دنبال می کند. پارسی‎پور اگرچه تابوشکن است و نخستین زن نویسنده‎ای در ادبیات ایران که به زن در رمان جنسیت می بخشد، ولی زنان آثار او هنوز تا رهایی راه درازی در پیش دارند. پارسی‎پور در این رمان "خود را با عشقی دگرگونه درگیر می کند، عشقی که می خواهد نقاب ریا و تزویر تاریخی را بدرد، عشقی جستجوگر که می خواهد بشناسد و به رسمیت شناخته شود، عشقی که همه چیز را چون تن خویش به عشق ورزیدن، عریان می کند. این عشق قصد آن دارد تا به عصر غیبت جسم در ادبیات داستانی ما خاتمه بخشد... این اثر اولین رمان فارسی است که به این صراحت موضوع تن و مالکیت بر آن را مطرح می کند." و سرانجام اینکه؛ "پارسی‎پور می خواهد در آثارش روح زنانه را به مردان جامعه معرفی کند. آیا مردان خواهند توانست با این روح به آشتی درآیند و زندگی مسالمت‎آمیزی با آن داشته باشند؟.

دومین رمان مورد بررسی "سوگ" نام دارد، اثر شهلا شفیق که تحت عنوان "در سوگ زندگی" به آن پرداخته شده است. عشق به فرزند از دست رفته، زن شخصیت داستان را درگیر حوادثی می کند که طی آن به زندگی خویش در گذشته و حال می نگرد و می کوشد لحظه به لحظه هویت خود را کشف کند. هویت او از زادگاه آغاز و به تبعیدگاه ختم می شود. از زادگاه به اتهام فعالیت‎های سیاسی تارانده شد، کوشید در غرب آرامش بیابد ولی در تلاطم زندگی دختر خویش در حادثه تصادف اتوموبیل از دست می دهد. در واپسین لحظات مرگ دختر، قلب او را به مرد ناشناسی می بخشد تا به او زندگی بخشیده باشد. مرد نارسایی قلب داشت. و حادثه از همین جا آغاز می شود. مرگ دختر، عشق مادر به فرزند، زندگی بخشیدن به مردی که با قلب دختر ادامه زندگی می دهد، مثلثی را می سازند تا عشق و مرگ و زندگی در آن از نگاهی دیگر نگریسته شود.

"مرگ در فرهنگ ما برگ عبوری است از یک دنیا به دنیای دیگر، لغزیدن از دنیای فانی‎ست به دنیای ابدیت. برای آن کس که به دنیای پس از مرگ اعتقاد دارد، مرگ آغاز رهایی‎ست، یک نوع آزادی به شمار می آید، مرگ واقعیتی‎ست این جهانی که در کلیت خویش می تواند بی‎معنا باشد....لذت جنسی، هنگامه تن است که در ستیز با مرگ، در برابر آن قرار می گیرد. این جلوه‎گری مفهوم عشق را دگرگون می کند. عشق به طور کلی با آگاهی از مرگ حضور می یابد. عشق با علم بر فانی بودن عاشق و معشوق حادث می شود....طغیان تن شورش بر علیه آینده است. می خواهد از مرگ تعریفی دگر و نو ارایه دهد. تعریفی خلاف عادات و مذاهب کهن. طغیان تن می خواهد مرگ را چون بخشی از حیات ببیند، مرگ هم می تواند چون تن به زمان حال تعلق داشته باشد، پس در عین حال هم زندگی و هم نیستی‎ست. و این پیروزی انسان نو در عصر نوست. انسان مرگ را می بیند، با آن روبرو می شود، آن را می شناسد و می پذیرد."

در نبرد بین مرگ و زندگی عشق طرح می شود و با علم به اینکه؛ "بین عشق و رابطه جنسی تفاوت ماهوی وجود دارد."، داستان به اوجی بی‎مانند می رسد. شخصیت زن داستان "سوگ" در آخرین بخش رمان "رابطه جنسی را بر می گزیند تا با استفاده از این سمبل، مرگ را تحقیر کرده باشد. این نیز گفتنی‎ست که در ادبیات فارسی هیچگاه نویسنده‎ای تا کنون از این زاویه به امر سوگواری نپرداخته است."

"در سووشونِ (سمین دانشور)، قهرمان داستان، زری در عزاداری خویش، خود را با امیدِ به "سحر" تسکین می دهد. در "عزاداران بیلِ" (ساعدی)، زندگی مش حسن به جنون کشیده می شود و عزاداری او با مرگش پایان می یابد. در "سگ و زمستان بلندِ" (شهرنوش پارسی‎پور)، قهرمان داستان، حوری، به قبر پناه می برد. در "سوگ" اما، به سوگ نشستن زندگی با تبلور عشق و زندگی‎ست که پایان می پذیرد. و داستان عشق آنگونه نوشته می شود که زندگی‎ست. در آن جامعه‎ای که فرهنگ آن عشق را هیجانی مزاحم و تبهکار، و شور جنسی را شر و گناه می داند، عشق نیرو و حادثه‎ای زندگی‎ساز و انقلابی است"

"نوری بر زندگی" نگاهی است به داستان کوتاه "بریده‎های نور" اثر مهرنوش مزارعی. داستان روایت به ظاهر ساده‎ای‎ست از یک زن ایرانی در یک روز تابستانی در آمریکا. زن از پنجره اتاق آپارتمان خویش مردی را در کنار استخر می بیند. با تماشای بدن "آفتاب‎خورده و خوشرنگ" او شور جنسی او را در بر می گیرد و ناخودآگاه به نوازش بدن خود کشیده می شود. حجم داستان بیش از چهار صفحه نیست، ولی در همین چهار صفحه نویسنده موفق شده است تا "احساسی بدیع را به ادبیات فارسی ارزانی دارد." در این احساس می توان فرهنگ یک جامعه را دید و اسد سیف همزمان با بررسی این داستان، به این فرهنگ نیز پرداخته است.

"بدن انسان یک طبیعت فیزیکی و یک فرهنگ روانی را صاحب است. احساس و آگاهی فردی از یک سو و شعور حاکم بر جامعه از دیگر سو، در فقر و یا غنای این مقوله دخیلند. اینکه زن ایرانی در فرهنگ ما هیچِ مطلق محسوب می شود، آن را نیز می توان از همین دریچه بررسید. زن ایرانی در تاریخ اجتماعی کشور و به ویژه در سنت ادبی ایران، در سکوت متولد می شود، در سکوت می زید و در سکوت خویش هم می میرد. در فرهنگ ما خالق مطلق مرد است، چنانکه خالق کل خداست، و خدا مرد است."

عده‎ای از زنان نویسنده ما در خارج از کشور از جمله مهرنوش مزارعی، می کوشند تا بر دیوار سنت شکاف اندازند و چهره‎ای دیگر از واقعیت را نشان دهند. "بریده‎های نور" در شمار همین آثار است. احساس زن این بار نه از نگاه مرد، بلکه نگاه تابوشکنِ یک زن نوشته می شود. "در داستان بریده‎های نور، جهان یک‎بعدی فرشتگان به تقابل با دنیای چندبعدی شیطانی بر می خیزد. وسوسه لذتی زمینی سراسر فضای داستان را فرا می گیرد. هم حرکات سیما، (شخصیت زن داستان)، حتا اشیای اتاق خبر از حادثه‎ای دارند که در پیش است."

"عشق‎های عقیم" عنوان بررسی رمان "بی‎بی شهرزاد" نوشته شیوا ارسطویی است. نویسنده اگر چه خود در ایران زندگی می کند ولی این اثر برای اولین بار به این علت که در داخل کشور مجوز چاپ دریافت  نکرده است، در خارج از کشور منتشر شد. داستان حکایت دختر تن‎فروشی است به نام مریم که در کام‎بخشی‎های خویش با مردی به نام خشایار آشنا می شود. خشایار روشنفکری است تحصیلکرده که مریم از او حامله می شود. خشایار راضی به ازدواج با مریم نیست، تن مریم را دوست دارد و عشق را جایی دیگر جستجو می کند. به جستجوی سقط جنین، توسط نیروهای گشت بازداشت می شوند و به شلاق محکوم می گردند. در اجرای حکم، جنین مریم سقط می شود و خود او نیز می میرد. "نطفه سقط شده اما در تابلوی نقاشی شهرزاد، در تن زنی نشسته پشت دریا خود را بازمی یابد." و به این شکل داستان پایان می پذیرد.

اسد سیف بر این باور است که برغم استقبال از این رمان، "فمینیسم، پورنوگرافی، مردستیزی، روشنفکرستیزی و سنت، محورهایی هستند که رمان بی‎بی شهرزاد اثر شیوا ارسطویی بر آن استوار است." و سرانجام چیزی نیست جز حکایت عشق‎های عقیم در فرهنگ ما که قادر به زایش نیستند. "زنانی که شیوا ارسطویی در بی‎بی شهرزاد آفریده، چه شهرزاد و چه مریم، همان خفت و خواری تاریخی مادران خویش را با خود دارند. زندگی و تفکر آنان در رابطه با جنس خویش، هیچ شباهتی با زن مدرن، و فمینسم باسمه‎ای او ربطی به زن دنیای امروز ندارد. زندگی و لذت جنسی در بی‎بی شهرزاد به عشق فرا نمی روید و این رمان نیز چون ده‎ها اثر ادبیات داستانی ایران، حکایت عشق‎های عقیم است."

"عشق در ادبیات داستانی ایران در تبعید" با این بررسی پایان می یابد. کتاب را که به پایان برسانی، هوس می کنی تا آن را دوباره بخوانی و به راستی نیز باید این کتاب را چندین بار خواند. در این چند ساله اخیر کمتر کتابی چنین بی‎رحمانه و آشکار، با جسارتی بی‎نظیر، درون ما را آفتابی کرده است. باید شهامت داشته باشیم تا سالهای گذشته خویش را آنسان ببینیم که بود، از کوه رفیع "من"‎های کاذب فرو آئیم و خود را، فرهنگ خود را دوباره کشف کنیم. "عشق در ادبیات داستانی ایران در تبعید" را می توان در همین رابطه بارها و بارها خواند. اسد سیف با سالها جستجو در فرهنگ و تاریخ ما، از نخستین پله‎های تاریخ تا سالهای تبعید، صدها اثر را مورد پژوهش قرار داده و حاصل آن است که می بینیم. روانکاوی یک جامعه از لابه‎لای آثار ادبی، اثری خواندنی و ماندنی که باید ادامه یابد. به این امید.

 

س. رحیمی